امشب سری به خانه ی آیینه می زنم
آتش به جان غصه ی دیرینه می زنم
در انزوای غربت بی انتهای خویش
دل نوحه می سراید و من سینه می زنم
با این دل گرفته و سودای دست او
تکرار قصه را به ازل پینه می زنم
در انتظار آمدن لحظه ی وصال
من با تبر به ریشه ی آدینه می زنم.
+ نوشته شده در 86/04/19ساعت 8:53 توسط سحر |
سر به دیوار بعد از این باید
مثل آوار بعد از این باید
عشق از یاد می رود زیرا
گریه بسیار بعد از این باید
دل من روی شاخه خواهی برد
چوبه ی دار بعد از این باید
جاده فرسنگهای بی پایان
عزم دشوار بعد از این باید
و به فریاد پای ما می رسد
ستم خار بعد از این باید.
+ نوشته شده در 86/04/19ساعت 8:48 توسط سحر |
همه جا آب بر آب است و سراب آلوده
همه تن چشم به چشمان به خواب آلوده
بس کن مدعی و جام می عشق مپرس
تشنه لب را بنگر لب به شراب آلوده
*************************************.
دلم بانو! می گیرید برایت
بگیر امشب خبر از آشنایت
جنون آمیز و مالا مال عیشم
بپیچان در حریر چشم هایت
+ نوشته شده در 86/04/19ساعت 8:42 توسط سحر |