بدون نام بنا بر روایت مادرم من در روز دو شنبه پا(سر) به هستی(نیستی) گذاشتم. پس هر از گاهی که بخواهم پیرامون زمان هایی که من در آن و یا شاید آن در من زندگی کردم، فکر کنم ناگزیرم بر گردم به آغازین سطر دوشنبه ی هزارو سیصدو نمیدانم چند خورشیدی، ولی من هیچگاهی از کودکی هایم تاکنون دوست نداشتم به دوشنبه ها بیندیشم. تصورم این است که میان من و دوشنبه روابطی خوبی وجود ندارد. اکثر اوقات حتا از دوشنبه ها می ترسم، فکر می کنم دوشنبه ها مرا می برد، مرا می خورد، مرا می کشد، مرا شبیه ی خودش می سازد. گاهی به این نتیجه می رسم که تمام زمان ها دوشنبه هستند. قرن ها، سال ها، ماه ها، روزها، ساعت ها، دقیقه ها، ثانیه ها، ثالثه ها، عشیره ها و زمان های دیگری از این دست که تاکنون آدم ها برای آن ها نام نگذاشتند. جهان زمانی که من در آن زندگی می کنم، در آن مصرف می شوم، در آن هرلحظه به پای خودم می رسم، دوشنبه هاست. چون با دوشنبه شروع شدم و با دوشنبه به پایان می رسم. دوشنبه ها دیرتراز خواب بیدارمی شوم و وزودتربه خواب می روم ، دوشنبه ها بی آن که بدانم بیشتر فکرمی کنم. شب های دوشنبه خواب های بدی می بینم، خواب های تلخ، خواب های جنوب، خواب های حرام، خواب های که اصلن به خواب نمی ماند. دوشنبه ها که فرا می رسد، هر چه تلاش نمایم نمی توانم "او" را ببینم. گوشی همرایش اتفاقن خاموش می شود، گرفتاری هایش بیشتر می شود، "او" عاشق یکشنبه هاست. یکشنبه ها زیبا می شود، زنگ می زند، لبخند می زند، قهوه می نوشد، شعر می خواند، شعر می سراید."او" روز تولدش را نمی داند، یعنی دوست ندارد بداند که چرا یکشنبه ها را دوست دارد. نمی دانم چرا؟ هر از گاهی که یکشنبه ها را با"او" جشن می گیرم، می ترسم از فردای که دوشنبه نام دارد. تمام خوشی های یکشنبه قربانی دوشنبه ی می شود که در آستانه ی آمدن قرار دارد. گاهی آرزو می کنم: کاش یک روز قبل از تولدم متولد می شدم. تا من نیز شبیه ی"او" عاشق یکشنبه ها می شدم. در یکشنبه ها شعر می گفتم، در یکشنبه ها قهوه می نوشیدم، در یکشنبه ها لبخند می زدم، در یکشنبه ها زیبا می شدم. اما متاسفانه در اتفاق که بین بیست و چهار ساعت تفاوت میان ما می افتد، چقدر جهان های متفاوت و وارونه داریم."او" تمام روزها از یکشنبه ها قصه می کند."او اعتقاد دارد که در هر یکشنبه از سر به دنیا می آید و معصوم می شود. و لحظه هارا سر از نو به تجربه می گیرد، اما من در هر دوشنبه یک بار می میرم و باز دو باره زنده می شوم. یکشنبه های"او" پیامبر زندگی و عشق و صمیمیت است، و دو شنبه های من پیام آور مرگ و نفرت و بدبینی. اکثر اوقات آرزو می برم که"او" مرا برای همیشه به جهانی یکشنبه ها ببرد، در جهان خودش، در جهان زندگی و عشق و صمیمیت. امیدوارم این تصور من پیش از آمدن دوشنبه به حقیقت مبدل گردد. تا یکشنبه بعدی...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/02/09ساعت 12:29 توسط سحر |
+ نوشته شده در 87/02/09ساعت 12:26 توسط سحر |
+ نوشته شده در 87/02/09ساعت 12:24 توسط سحر |
دست های پریشان
+ نوشته شده در 87/02/09ساعت 12:22 توسط سحر |
+ نوشته شده در 87/02/09ساعت 12:8 توسط سحر |