می خواستم برای تو روز تولدت انگشتری به جنس صداقت بیاورم حتا فقط برای تو بر رسم یادگار یک کاسه بزرگ محبت بیاورم وقتی که شب نگاه تو لالایی می کند صد ها سبد ستاره برایت بیاورم یک شاخه گل برای تو در جشن آرزو با عطر و رنگ وبوی رفاقت بیاورم می خواستم برای تو حتا اگر شود قلبی که جای توست امانت بیاورم عمری که زیر سایه تو زندگی کنم دستی شبه دست ارادت بیاورم ************************* می جوسمت میان تمام ستاره ها بین تمام خاطره ها یادواره ها می جویمت درون دل بیقرار خود در تکه های روشن آینه پاره ها در امتدادتلخ ترین روز های سرد آواره شد شکست فرو ریخت چاره ها فصل غزل که کوج غریبانه اش رسید آتش گرفت جان غزل از شراره ها بعد از ورود من به دل خاکی زمین درقلب سنگ سنگ ترین سنگواره ها یک قلب زنده گرم پر از شور میتپد می جویمت میان تمام هزاره ها *************************** زندگی خسته کننده است خودت می دانی مثل مرداب کشنده است خودت می دانی هر سلامی که بمن می شود اینجا بانو! حیله ی گرگ درنده است خودت می دانی اندرین بازی تکراری شطرنج جنون هر کسی باخت برنده است خودت می دانی نیمه ی گمشده ی را که صدا می کنمش روح یک قلب تپنده است خودت می دانی تا که خون می چکد از دست دلم می گویی عشق چاقوئ برنده است خودت می دانی آخر از دست تو یک روز دلم خواهد مرد مرگ...آغازپرنده است خودت می دانی ***************************** ای آه!بیا دامن آن ماه بیگیر ای ناله !گریبان سحر گاه بیگیر دلبر ز در خانه ی ما می گذرد ای اشک بیرون شو و سر راه بیگیر **************************** با همه خلق مرا تو دشمن کردی در گوشه ی عزلتم نیشیمن کردی آیا بود آن شب که من باشم وتو تا باتو بگویم که چه بامن کردی؟ **************************** نشستم پشت کلکین انتظارت دلم بیمار آن چشم خمارت دو چشمم در کنار جاده پوسید دگر باور ندارم بر قرارت ********************** وقتی فاتحه ی دوری را خواندیم خوبی ها یتیم شد *********************** موهایت را بلندمگذار می ترسم ماه را گم کنم. ************ بی تو چقدر تنهایم حتا تنها تر از خدا. ****** غروب ! تکه ی از پیراهن توست وقتی بر تن داری به اقیانوس نزدیک تری. ******** دستانت! مرگ باغ را خبر می دهد چشمانت امتداد پاییز را مزرعه ات از رنگ طلایی گندم زار تهی است به مهمانی کلبه ات هزران ملخ فرود آمده زمین تشنه آسمان بیمار دریا خواب آلود خودت اسیر سال های خاک و خاکستر حال کیست که بسراید مرثیه ی سبز زیستن ات را. ******************************** دلم بانو! می گیرید برایت بگیر امشب خبر از آشنایت جنون آمیز مالامال عشقم بپیچان در حریر چشم هایت **************** اگر باز از همه دلگیرم از همه فاصله می گیرم سبک از حجم مصیبت ها بغض ترکیده ی زنجیرم در حضور همه غم ها باز هم معرکه می گیرم خسته ام از همه دنیا وازین زیستنم سیرم می خورم لخته ی از خود را تا بدانید گه می میرم ********* آسمان امشب شرر باریده است لخته لخته بر جگر باریده است کاروان عشق من در راه بود ابر این هامون خطر باریده است باز در آغوش دارم درد راه باز در جنگل تبر باریده است خانه ام بر شانه ی طوفان و خشم در دلم شور دگر باریده است صد گیاه از نسل وزاد هرزگی صبح در کوه وگمر باریده است *********** ازین دنیا ازین عالم گرفته دلم از غربت آدم گرفته درین کوچه صدای زندگی مرد گلوی پنجره ماتم گرفته کسی دگر نمی پرسد سحر را دلم از طول این شب غم گرفته زبس ناشاد گشتم من زمردم دلم از بیوفایان رم گرفته ******* مهاجریم در امتدادجاده ی غربت در ثانیه شمار شهر پر ازدحام ره می پوییم به این سو وان سو شکسته وتنها مثل مسافری گم کرده منزل از هر عابری لگدمی خوریم با چشم گریان با نفرتی برلب وحصولی هستیم که داس اغیار می خواهد از ریشه قطع مان کند اما. ما با آسمانپیوند جاویدانه ی داریم وبا زمین نسبت دیرین آی نامردمان-روز وداع نزدیک است روزی که کوله بار خاک گرفته ی خود را از خاک شما بر پشت اسبان سپید بار خواهیم کرد واز جاده های که نقش غربت مان جاریست گذر خواهیم کرد وطلیم غربت مان پایان پذیر خواهد بود ********** اف تف بر تو ای شهر بی چراغ! ستاره ها در سایه سار تبت خوابیده اند .-و من هلال –داسم را در پیچیده گی های گسوان بی ساقت گم کردم . ای آفتاب بی رمق من- باتوقهرم برو از شهرم بگذار من باشم و دو قطره اشک سرد.. ************** ای آرزو! توچون صفحه ی آب مانی گاهی رو به معنا رفیق گاهی رو از دشمن ولی این دو راهی را به کهکشان ها ندهم... ************* امشب سری به خانه ی آینه می زنم آتش بجان غصه ی دیرینه می زنم در انزوای غربت بی انتهای خویش دل نوحه می سراید ومن سینه می زنم با این گرفته و سودای زلف او تکرار قصه را به ازل پینه می زنم در انتظار آمدن لحظه ی وصال من با تبر به ریشه ی آدینه می زنم ***************** غریبه وقتی آمد معنا در نگاهش جاری بود شکوه باران را داشت و یک روز غروب که باد پاییزی درخت را به جرم برهنگی تنها گذاشت شکسته وغمین رفت حتا کسی نه فهمید که از کجا آ مده بود ******************* سر به دیوار بعد ازین باید مثل آوار بعد ازین باید عشق از یاد می رود زیرا گریه بسیار بعد ازین باید دل من روی شانه خواهی برد چوبه ی دار بعد ازین باید جاده فرسنگ های بی پایان عزم دشوار بعد ازین باید و به فریاد پای ما برسد ستم خار بعد ازین باید ************ نعشی از آرزو بر دوش گورستان غریبی در پیش هیچ کس را سهمی در تشیع جنازه نیست او را در گور میبرند که مرده گان هم دنیای دارند ********** امروز که پشت پا به دنیا زده ایم قاب دل خود به طاق فردا زده ایم از بس که سخن ز آبی.آبی گفتیم آبی شده ایم و دل به دریا زده ایم ********** امدفعه باز شعر سرودم برای تو یک آسمان سلام و درودم برای تو من که تمام زندگی ام نذر چشم توست هی می تپد تمام وجودم برای تو می خواهم اینکه باز حیاتم دهی ولی یک رنگ گشته بود و نبودم برای تو می خواستم به پای تو افتم نماندی ام آیا به قدر خاک نبودم برای تو؟ ******************
+ نوشته شده در 87/04/02ساعت 17:11 توسط سحر |